تبليغاتX
عارف

یکشنبه دهم تیر 1386

ازدواج در ضرب ‌المثل ‌های جهان

ازدواج -

 

ازدواج در ضرب ‌المثل ‌های جهان 

١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی كه به خاطر”پول” زن می گيرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
۳- لياقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چينی)
۴- زنی سعادتمند است كه مطيعشوهر” باشد. (ضرب المثل يونانی)
٥- زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)
٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسی)
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)
٩- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. (ضرب المثل ايتاليايی)
١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.(ضرب المثل فرانسوی)
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. (ضرب المثل ايتاليايی)
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجانی)
١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی. (ضرب المثل چينی)
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چينی)
١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايی)
١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركی)
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايی)
١٩- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است. (سقراط)
٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. (رولاند)
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)
٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)
٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر ”مرد” بود، بهترين دوست شما می شد. (بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سونی اسمارت)
٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه، مرد بايد ”كر” باشد و زن ”لال”. (سروانتس)
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ”شجاعت”می خواهد. (كريستين)
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. (اسمايلز)
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. (فرانكلين)
٣٢- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاك)
٣٣- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو ”زنده” می شوند و اگر ”بد” شد هر دو می ميرند. (سعيد نفيسی)
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
٣٦- شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن. (سيريوس)
٣٧- عشق، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)

 

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 7:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم خرداد 1386

چند كلمه از بزرگان در مورد زن -

 

-داستان های طنز

چند كلمه از بزرگان در مورد زن -

 

-         يك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز ميخواهد.
- زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند. فئودور داستايوسكي
- زنها مثل ماهي هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. ولتر
- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني. روشني
- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند.
- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. گرابه
- زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن ميشوند چيزي را به خدا تقديم مي كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند.
- زبان زن به منزله شمشير اوست.هميشه آن را بكار ميبرند تا زنگ نزند
- چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد. ميگوئل بوفلر
- شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند. توماس دوار
- زنها پنجاه برابر بيشتر به ازدواج اهميت ميدهند تا به منصب وزارت.
- زن گردنبند است.دقت كن چه چيزي را به گردن ميآويزي. امام جعفر صاذق
- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان. رومن رولان
- دو چيز را دوست دارم و نميخواهم آني از آن منفك شوم.زن و عطر را. حضرت محمد (ص)
- زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفتهاي. رو شفوكو
- من زني را كه از خانه براي شكايت از شوهرش بيرون ميآيد دشمن دارم حضرت محمد (ص)
- آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند. پروربس
- نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست. اس - پي - سيدني
- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي كنند.اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي كنند. ريچارد استل
- به قول قديمي ها : زن بلاست ولي هيچ خونه اي بي بلا نبا

 

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 23:33 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم خرداد 1386

اگر عمر دوباره داشتم

 

                     اگر عمر دوباره داشتم

 

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش ?اگر عمر دوباره داشتم...? او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:

"البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم.

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم

 

 

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 0:39 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

زندگی

زندگی

زندگي زيباست.......

گربيفروزيش،رقص شعله اش در هر كران پيداست.
ورنه خاموش است وخاموشي گناه ماست.....


نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

عشق يعني

عشق يعني...اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو
بخواد

عشق يعني... از خودت بپرسي اون راجع به تو چي فکر مي کنه

عشق يعني... کاري کني که جز عشق تو هيچي نبينه

عشق يعني... براي ديدنش روز شماري کني

عشق يعني... دوست داشته باشي بدوني توي فالش چي نوشته

عشق يعني... به عکساي بچگيش نخندي

عشق يعني... وقتي روش تأثير خاصي ميذاري

عشق يعني... بخواي وقتي تو رو مي بينه سر و وضعت عالي باشه

عشق يعني... بدوني چه چيزايي دوس داره

عشق يعني... احساساتشو زير پا نذاري

موفق باشيد و خداحافظ

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

احساس درکنیم

يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي ›

به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم
ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد

من به خاكستر نشيني ، عادت ديرينه دارم
سينه مالا مال درد ، اما دلي بي كينه دارم
پاكبازم من ولي ، در آرزويم عشق بازي
مثل هر جنبنده اي ، من هم دلي در سينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
در كدامين مكتب و مذهب ، جرم است پاكبازي
در جهان ، صدها هزاران پاكباز ، در سينه دارم
كار هر كس نيست مكتب داري اين پاكبازان
هديه از سلطان عشق ، بر هر دو پايم پينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم
هزار و يك شبي ديگر ، نگفته زير لب دارم
مثال كوره مي سوزد تنم از عشق ، اميد طَرب دارم
حديث تازه اي از عشق مردان حَرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم
من به خاكستر . . .

 

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:39 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

كودكي كه آماده تولد بود

كودكي كه آماده تولد بود

كودكي كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد :

« مي گويند كه شما مرا به زمين مي فرستيد ؛ اما من به اين كوچكي و بدون
هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟!»

خداوند پاسخ داد :
« از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يكي را براي تو در نظر گرفته
ام او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد »

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه !!

« اما اينجا در بهشت ، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و
اينها براي شادي من كافي هستند . »

خداوند لبخند زد :
« فرشته تو برايت آواز خواهد خواند ، و هر روز به تو لبخند خواهد زد .
تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»

كودك ادامه داد :
« من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي
دانم ؟»

خداوند او را نوازش كرد و گفت :
« فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي
در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه
چگونه صحبت كني »

كودك با ناراحتي گفت :
« وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم ؟»

اما خدا براي اين سوال او هم پاسخ داشت :
« فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد
كه چگونه دعا كني »
كودك سرش را برگرداند و پرسيد :
« شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند . چه كسي از من
محافظت خواهد كرد ؟»

فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود

كودك با نگراني ادامه داد :
« اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ، ناراحت
خواهم بود»

خداوند لبخند زد و گفت :
« فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت
نزد كن را خواهد آموخت ؛ گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود »

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي
دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند .

او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد :
‌« خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من
بگوييد »

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد :
‌« نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني


نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

دوموج احساس

وقتی که دو موج احساسات متناقض با هم رو در رو می‌شن٬ آدم گیج و گم می‌شه. وقتی که رفتار و گفتار کسی با تو برداشت بد هم بشه داشته باشه ... اون موقع هضمش سخت می‌شه. ولی همین الان که دارم این رو می‌نویسم تصمیم گرفتم کاملاً برداشت مثبت قضیه رو در نظر بگیرم ... علت‌اش فکر کنم اینه که به دوستی که دارم ایمان دارم.

ولی حالا از این گذشته ... چطوری می‌شه فهمید که در کسی نفوذ داری؟ فکر کنم الان جوابش رو دارم. موقع‌ای که طرف مقابل حساس باشه و حساسیت نشون بده به یک رابطه. فکر کنم این مهم‌ترین نشانی باشه ... اگر به طرف‌ات سیگنال منفی فرستادی ولی دیدی براش اهمیتی نداره٬ اون موقع می‌شه فهمید که رابطه برای اون زیاد با اهمیت نیست

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

متن ادبی

« اشلی منتاگو»

دیدن این همه مرگ و فقط کمی زندگی زجر آور است, این همه اندوه و فقط کمی شادی, این همه بخل و فقط کمی سخاوت, این همه بی کسی و فقط کمی عشق.

تا توانی در جهان یک رنگ باش
قالی از صد رنگ بودن
زیر پا افتاده است...

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

ای کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت!

ای کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت!

جملات قصار

 



رویاهایت را از دست نده که اگر رویاها بمیرند, زندگی مرغ پرشکسته ای می شود که دیگر نمی تواند پرواز کند.
« لنگستن هیوز»

خوشبختی درونی است نه بیرونی؛ از این رو به آنچه هستیم بستگی دارد, نه آنچه داریم.
«هنری وان دایک»

تنها نشان زندگی, رشد کردن است.
«کاردینال نیومن»

ما آدمیان را بیشتر به دلیل خوبی هایی که خود در حقشان کرده ایم دوست می داریم تا به دلیل خوبی هایی که آنان در حق ما کرده اند.
« لئو تولستوی»

میزان انسانیت انسان این است که چقدر می خواهد و می تواند انسان را دوست بدارد.

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم اردیبهشت 1386

نکات زندگی

نکات زندگی

1-     دوستت دارم. نه بخاطر شخصیت تو بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

2-     هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد، باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3-     اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4-     دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5-     هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، تلف نکن.

6-     بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

7-     هرگز لبخند زدن را ترک نکن. حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

8-     شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر بتوانی شکرگزار باشی.

9-     به چیزی که گذشت غم مخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

10- همیشه افرادی هستند که تو را میازارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

11- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

12-  تو ممکن است در دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

13- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار. بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم اردیبهشت 1386

احساس درکنیم

جیرجیرک به خرس گفت:دوستت دارم

خرس گفت:من بایدبه خواب زمستانی بروم .امانمی دانست که عمره جیرجیرک فقط۳ روزه....

به هم فرصت بدهیم شایدهرگزنتوانیم گذشته راجبران کنیم.

**************************************************************

مناجات

کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم.

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش راازنگاهش می شدخواند؛امااکنون اگرفریادهم بزنیم کسی نمی فهمدودل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم.سکوت((پر)) بهترازفریاد((توخالی)) نیست؟

فکرمی کنیم کسی هست که سکوت مارابشکنداماافسوس که انتظاربی فایده است.آنقدرازگذشته ات سرافکنده ای که نمی توانی به آینده بیاندیشی وآنقدرصهبای نفس سرکشیدی که جایی برای خدانگذاشتی.آنقدردرزندگی دویدی که آخرهم بدهکارشدی.چه شدکه دلپاک آمدی وروی سیاه خواهی رفت .حال تویی وروزنه بخشش پروردگارت.اویی که سالهاست فراموشش کرده ای امااوبازهم ترامی خواند.

*****************************************************************

سخت ترين لحظه

تاحالا شده به سخت ترین لحظه زندگیتون فکرکنید...

شده به چشم ببینید که فردی که عزیزترین درنظرشماست کاری روازشماپنهان می کنه...

ویا کسی روکه فکرمی کنیدعاشقش هستیدبه خاطرآنچه که خارج شماست ازدست بدهید...

درگفتن جملات عاشقانه دقت کنید...

نگویید:عاشقت هستم...بگویید:عاشقتم تازمانی که بخواهم

نگویید:تاابددوست دارم...بگویید:دوست دارم تازمانی که فکرکنم وجودداری

نگویید:بدون تونمی تونم زندگی کنم...بگویید:بدون تویک هفته به فکرت خواهم بودومی روم سراغ عشق بعدی ام

خلاصه اگرعشقتون شرطی داردبیان کنیدچون طرف شما فکرمی کنه حرفهاتون بدون قیدوشرطه

درزندگی به چیزهایی پایبندباشید وبه نام هوس اسم عشق رولکه دارنکنید.توی آینه نگاه می کنم وبه عشق فکرمی کنم می بینم درهاهمه بسته هستن وگلهای زندگی ام همه خا ئن.

*******************************************************************

فرق بین نفرت وعشق یاشکست وپیروزی ویااغلب چیزهای متضادفقط یک قدمه

شایدکمترازیک قدم پس باپیروزی مغرورنشوکه تاشکست فاصله نداری ویادت باشه

درزندگی همیشه تعدادشکستهابیشترازپیروزیهاست.

درضمن ازباخت ناراحت نباش چون به پیروزی نزدیکترشده ای.

می بینیدتوجیه برای انسان نعمتی است .

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم اردیبهشت 1386

احساس درکنیم

یک دختره نابینا عشقی داشت که اونوخیلی دوست داشت وبهش می گفت:اگه من ۲تاچشم داشتم همیشه باهات می موندم .

روزی یک نفرپیداشدوچشماشو دادبه دختره.

دختره وقتی تونست عشقش روببینه دیدکه اون هم نابیناست بهش  گفت دیگه

نمی خوام ببینمت ازپیش من برو.

پسره وقتی داشت می رفت لبخند تلخی زدوبااشک گفت:

مواظب چشام باش

مواظب چشمام باش

****************************************************

درخت خواب

شبها که به خوابم می آیی تورادرجنگل عشق می بینم

می بینم برتک درخته تنهاتکیه زده ای وتامرامی بینی به سمتم پروازمی کنی

ازوجودم طلب عشق می کنی لیلی

من ازتوازتومی خواهم این شوررا ودرتومی جویم سبزی زندگیم را

کاش نگارنده درپس کلمات قصاربتوانددل شکسته خودراپنهان کند

اما چه افسوس که هرشب درخوابم هستی وازسرچیزی جزعشق تورانمی خواهم

کاش می توانستم توراازسرهوسم می خواستم امامجنون هوسی به لیلی زشت ندارد

این پروازتوازنیروی عشق است وجملات پراکنده من ازدوری تو

وگرنه من نویسنده قابلی بودم

********************************************************

خواب خوش

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم اردیبهشت 1386

احساس درکنیم

 

متون ادبی واحساسی

 

امروزدرست یک ساله و ده ماهه ودوروزه که ندیدمت

یه حرفی مونده تودلم

دلم می خوادبگم بهت که دوست دارم بهت بگم دوست دارم دوست دارم دوست دارم

وقتی صدا یادم می یاد قشنگیات یادم می یاد

یادم می یادگفتی بهم شایددیگه نبینمت نبینمت نبینمت

قول ندادی دیگه نیای توخوابم

جانذاری عکستوتوکتابم

من اماتوبیداریم هرروزمی بینم خوابتو

هرروزتواین یک ساله وده ماهه ودوروزه که ندیدمت

*************

شاعر

هرجامی رم دلم می خوادتوباشی

ازمن بپرسن مگه توباهاشی

بگم آره دوسم داره

بگم آره دوسش دارم

دلم می خوادبشونمت اون بالابالای دلم

نشونیهای خونه روعطرگلهای پونه رو

حرفهای عاشقونه رو یه جوری بگم که حال کنی

یه شاعرروخیال کنی

********************************

برگرد

برگرد برگرد

وقتی برای چشام دلت تنگ شد برگرد

وقتی صدام گوشاتونوازش نکردبرگرد

وقتی لبام صدات می کنه برگرد

وقتی عاشقانه باورت کردم برگرد

وقتی دیدی دلم تنگه برات برگرد

وقتی دلم پژمرده شد برگرد

وقتی خواستم دستتو لمس کنم برگرد

برگرد برگرد

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 21:47 |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم فروردین 1386

عشقبازی به همین آسانیست...

 

عشقبازی به همین آسانیست...

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

 

کار هموارۀ باران با دشت

برف با قلهء کوه

رود با ریشهء بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو

برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

 

عشقبازی به همین آسانیست...

شاعری با کلماتی شیرین

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل آرام و تسلاّ

و مسیحای کسی یا جمعی

 

عشقبازی به همین آسانیست...

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرّاج کنی

رنجها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گرۀ عشق به آنها بزنی

مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند

 

عشقبازی به همین آسانیست...

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری

هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظهء کار

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

 

عشقبازی به همین آسانیست...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 0:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم فروردین 1386

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 7:9 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم فروردین 1386

خلاقیت

خلاقیت، بزرگترین عصیان در عالم هستی است. برای خلق کردن باید از همه ی قید و بندها رها شد، وگرنه خلاقیت تو چیزی جز تقلید و نسخه برداری نخواهد بود؛ فقط یک نسخه ی بدل! تو فقط هنگامی می توانی خلاق باشی که فردیت خویشتن را دریابی. تو به عنوان بخشی از روان شناسی عامه ی مردم نمی توانی چیزی خلق کنی. روان شناسی عامه ی مردم غیرپویا و غیرخلاق است، چون زندگی کسالت آوری را سپری می کند؛ هیچ رقص و سرود و تفریحی نمی شناسد؛ از این روی قالبی و فاقد قوه ی ابتکار است.
فرد خلاق نمی تواند راه رفته را طی کند؛ باید راه خود را در میان جنگلهای انبوه زندگی بیابد. باید تنها گذر کند؛ باید از ذهن توده ی مردم، از روان شناسی عامه ی مردم، مبرا و متمایز باشد. ذهن جمعی، پست ترین ذهن در دنیاست - حتی افراد به اصطلاح احمق هم از حماقت جمعی برترند. اما همین جمع گرایی از بازار رشوه ی گرمی برخوردار است، به این معنی که فقط برای افرادی احترام و افتخار قائل است که مصرانه راه ذهن جمعی را تنها راه صحیح بدانند.

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 7:5 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم فروردین 1386

عشق

عشق؛ رسیدن به درکی چنان کامل است که خود را پاره ای
از دیگران بدانی ؛او را بپذیری ان گونه که هست
نه انگونه که تو میخواهی . عشق سرچشمه پیوند است .
عشق ؛ ازادی در پیگیری آرزوها و تقسیم تجربه ها با دیگران
بالیدن من و تو با هم و در کنار هم . عشق سرچشمه کامیابی است
.
نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 9:56 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم بهمن 1385

مطالبی جالب از عشق وعاشقی و...:::

::::مطالبی جالب از عشق وعاشقی و...:::

هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي

اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند

تاريکترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيده ….
پس هميشه اميد داشته باشين

———————
انسان ها دو دسته اند :

آن هايي که بيدارند در تاريکي و

آن هايي که خوابند در روشنايي .

————-
دل دلايلي دارد كه عقل از آن بي خبر است

———
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم

————–
زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند

—————–
اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.

——————-
امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است.
هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير نيست.
——————
نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي است كه بردن را باور دارد
——————-
خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.

———————-
کسي که به روي درس هاي زندگي آغوش گشايد و خود را با پيش داوري تغذيه نکند همچون برگ سفيدي است که خداوند کلمات خود را بر آن مي نگارد.

آن که همواره با بدبيني و پيش داوري به جهان مي نگرد همچون برگي نوشته شده است که کلامي جديد بر آن نوشته نخواهد شد.

خود را نگران آن چه مي داني يا نمي داني نکن .نه به گذشته بينديش و نه به آينده فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتي هاي اکنون را براي تو بياورند.

——————–
سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها مانند رودخانه ها نيستند که حرکت ميکنند و منظره را عوض ميکنند

 

 

نوشته شده توسط سیدرفیع الدین میرعربشاهی در 22:1 |  لینک ثابت   •