سه شنبه هفدهم شهریور 1388
افرادي كه براي ازدواج با يكديگر مناسب نيستند.
البته هيچ كدام از ما بي عيب نيستيم و واضح است كه هر كدام از ما ضعفها و كاستي هاي خودمان را داريم.اما برخي از ويژگيهاي منفي هستند كه در مقايسه با ساير خصلتها خطرناكتر هستند.بايد از چنين فردي براي ازدواج اجتناب كرد.
1- افرادي كه معتاد به مواد و الكل هستند:افراد زيادي بوده اند كه دانسته يا ندانسته با فردي معتاد ازدواج كرده اند به اين اميد كه ترك خواهد كرد و بعد با بحران مواجه شده اند.يك فرد معتاد لازم است تا به خودش بپردازد و در ابتدا بيماري خود را درمان كند.هيچ كس با ازدواج نيز نمي تواند اعتياد خود را درمان كند.اگر نامزدتان معتاد است و قول ترك به شما داده است لازم است حداقل يك سال بعد از درمان يا ترك صبر كنيد و سپس با احتياط فراوان با او ازدواج كنيد.متاسفانه بسياري از همسران معتادان تزريقي مبتلا به ايدز شده اند.
2- افرادي كه به سرعت و به شدت خشمگين مي شوند:همه با خشمگين شدن را تجربه كرده ايم.اما برخي افراد به طور ناگهاني و با شدت زياد،نامتناسب و غير معمولي خشمگين مي شوند.تجارب همراه با ترس و اضطراب و محدوديت در انتظار شما خواهد بود.هميشه مجبور خواهيد بود كوتاه بياييد و با همه چيز بسازيد و بسوزيد.در زير برخي از نشانه هاي هشداردهنده اين افراد را ذكر مي كنيم:
كوچكترين چيزي كه مطابق ميلش نباشد از كوره در مي رود و خشم خود را روي اطرافيانش خالي مي كند
هنگامي كه با نظر او موافق نيستيد با فرياد و بددهني يا تهديد پاسخ مي دهد.
خشم خود را با كوبيدن در،قطع تلفن،ترك اتاق و …بروز مي دهد.
خلق و خوي بسيار متغير دارد.در عرض چند ثانيه به وضعيت عصباني تغيير مي كند.
اگر مرتكب اشتباهي شويد شما را تحقير مي كند و آماده داد زدن مي شود.
به كرات در اماكن عمومي صداي خود را بالا مي برد يا عصباني مي شود.
خشم خود را با پرتاب كردن اشيا،هل دادن يا زدن شما نشان مي دهد.
تعدادي از اين افراد بعد از ازدواج همسر خود را مورد ضرب و شتم قرار مي دهند.هر چند ممكن است اين افراد ابراز عشق و صميميت داشته باشند ولي لحظه اي عصباني مي شوند.همسران آزار ديده بعضا به قدري تحقير مي شوند كه زندگي با آزاردهنده ي خود را توجيه مي كنند و براي نجات آنه از شرايط آزار نياز به روان درماني است.
3- افرادي كه مسووليت زندگي خود را به عهده نمي گيرند:اين افراد معمولا ديگران(والدين،دوستان و اقوام و..) را به خاطر مشكلات و مسايل زندگي خود مسوول مي دانند و آنها را سرزنش مي كنند.آنها مسووليت سهمي كه خود در ايجاد مشكلات داشته اند را برعهده نمي گيرند.اين افراد داستانهاي فراواني از ظلم ديگران و مظلوميت خودشان تعريف مي كنند.بايد مراقب باشيم نفر بعدي ما نباشيم.هميشه چيزي هست كه او را ناراحت،بدعنق و شاكي كند.فكر مي كنند ضعيف و ناتوانند و اصطلاحاتي مثل ((نمي توانم))،((نمي شود)) را زياد به كار مي برند.كارهاي خود را دايما به تعويق مي اندازند و همواره اميدوارند فرد يا افرادي او را حمايت و كمك كند هر چند كه فايده اي ندارد.اين احساسات تمام زندگي اين افراد را فرا گرفته است.اوايل شما مجبوريد هميشه و همواره با او همدردي كنيد اما ناكام مي شويد و بي تفاوت مي شويد.اين افراد مورد مناسبي براي زندگي مشترك آينده شما نيستند.
4- افرادي كه ديگران را كنترل مي كنند:اين افراد درست نقطه مقابل افراد بالا هستند زيرا دوست دارند همه چيز در اختيار آنها باشد و همه تصميمها را خودشان بگيرند.همواره براي ديگران تعيين تكليف مي كنند.اين افراد حسودند و اگر چيزي مطابق ميل آنها نباشد يا تحت كنترل آنها قرار نگيرد عصباني مي شوند.اصلا خوش ندارند كسي كسي به آنها بگويد كه چه بكنند.والديني سلطه جو و انتقادگر خواهند بود چرا كه نمي توانند كنترل لازم را بر كودكان اعمال كنند.اين افراد معمولا بر همسر و فرزندان بيشترين كنترل را اعمال مي كنند و خشم زياد و جبهه گيري زيادي ايجاد مي كنند.
5- افرادي كه اختلال جنسي دارند:اختلال جنسي انواع مختلفي دارد.الف-اعتياد جنسي و فقدان عزت نفس جنسي.استمناي دايمي،لاس زدن با ديگران،چشم چراني و خيره شدن به بدن ديگران،رابطه نامشروع،اظهار نظرهاي جنسي به شما درباره بدن دوستانتان و غريبه ها،برخي از رفتارهاي اين افراد است.لازم نيست اين رفتارها را توجيه كنيد و يا روي خودتان عيب بگذاريد.هرگز اجازه ندهيد با منطق تراشيهاي مختلف شما را توجيه كند و ساكتتان كند.ب-اختلالات كنشي جنسي:اين اختلال فعاليت جنسي را با مشكل مواجه مي كند.مثل موارد زير:1-افرادي كه ميل به فعاليت جنسي ندارند و يا نفرت دارند 2- افرادي كه تحريك و ارضا نمي شوند 3-افرادي كه خيلي زود ارضا مي شوند ج- انحرافات جنسي:مثل بچه بازي،خود آزاري و ديگر آزاري جنسي،نظر بازي،ميل جنسي زياد به اشيايي نظير لباسهاي زير،كفش(اغلب جنس مخالف)وغيره.اختلالات جنسي نيازمند درمان روان شناسي و روان پزشكي است و قابل درمان است.اگر فرد مورد نظر براي درمان مشكل خود اقدام نمي كند و تا زمانيكه از درمان او مطمئن نشديد،درباره ازدواج با افراد ذكر شده فكر نكنيد.
6- افرادي كه ((كودك)) مانده اند و ((بالغ)) آنها شكل نگرفته است.اين افراد شرايطي را فراهم مي آورند كه همسر آنها نقش ((والد)) را براي آنها ايفا كند.اين افراد در زمينه مسايل مالي و اقتصادي و شغلي مسووليت پذيري و برنامه ريزي مناسبي ندارند.افرادي كه نمي شود روي آنها حساب كرد،غير قابل اتكا و اعتمادند و به دفعات باعث ياس و نوميدي شما در كارها و وظايف مي شوند.بيشتر مواقع مجبوريد به خاطر ندانم كاريهاي او از ديگران عذرخواهي كنيد.اين افراد هدف و انگيزه خاصي را نيز پي گيري نمي كنند.
7- افرادي كه عواطف و احساسات خود را بيان نمي كنند:يك قسمت عمده ازدواج رابطه عاطفي است افرادي كه نمي توانند احساسات و عواطف خود را بروز دهند در زندگي مشترك ايجاد اختلال مي كنند.اين حق مسلم ماست كه از همسر خود انتظار داشته باشيم كه احساساتي نظير شادي،غم،ياس و عشق را بروز دهد.در غير اين صورت رابطه سطحي و مايوس كننده خواهد شد.اين افراد نمي خواهند يا نمي توانند درباره احساسات خود صحبت كنند.
8- افرادي كه از روابط قبلي خود هنوز التيام نيافته اند.:اين افراد ويژگي هاي زير را دارند:الف- هنوز خشم و انزجار شديدي نسبت به معشوق قبلي خود در دل دارند ب-هنوز به خاطر ارتباط پيشين خود،احساس گناه مي كند.ج-هنوز رنجش خاطر و آزاري كه از رابطه قبلي ديده است را فراموش نكرده است و در شوك روحي به سر مي برد.به اين افراد بايد وقت داد تا خود را از اين حالت رهايي دهند.
9- افرادي كه خانواده آزار دهنده دارند و نمي توانند در مقابل آزار آنها از همسر خود حمايت كنند.اين ويژگي به سرعت قابل شناسايي نيست.برخي از ويژگيهاي اين خانواده ها بدين قرارند:الف-انرژي،توجه و وقت همسران را براي خود مي خواهند ب- سعي مي كنند در زندگي همسران دخالت كنند ج-رابطه همسران را به رسميت نمي شناسند(توجهي به عروس يا داماد خود نمي كنند و يا به آنها بي احترامي مي كنند).افرادي كه رفتار آزار دهنده خانواده خود را نسبت به همسرشان تحمل مي كنند،كودكاني هستند كه هنوز بالغ نشدند.به علت وابستگي زياد با خانواده شان براي ازدواج مناسب نيستند.
اغلب گزينه هاي نامناسب براي ازدواج افرادي هستند كه اختلال شخصيت دارند.اين اختلال توسط روان شناسان تشخيص داده مي شوند و فرايندي تخصصي دارد.افرادي كه به عنوان اختلال شخصيت تشخيص داده شوند در زمره نامناسب ترين افراد براي ازدواج هستند.اين افراد هر چند كه به سختي پذيراي اختلال خود مي شوند با اين حال نيازمند درمان هستند.
اما آيا ما مي توانيم افرادي را (به هر دليلي) از ازدواج منع كنيم؟مسلما نه.اما ما به افراد سالم جامعه توصيه مي كنيم از ازدواج با اين افراد پرهيز كنند.اگر فردي با آگاهي قصد داشته باشد با فردي نامناسب ازدواج كند لازم است كامل عواقب اين تصميم خود را بررسي كند و به اين توصيه جدي! ما عمل كند:بچه دار شدن خود را تا آنجا كه امكان دارد به تعويق بياندازيد،مبادا فرزند شما تاوان سنگين تصميم شما را بپردازد.
سه شنبه هفدهم شهریور 1388
افرادي كه براي ازدواج با يكديگر مناسب نيستند
يعني به جز مناسب بودن فرد لازم است تناسب و مناسبت نيز در ميان باشدتا ازدواج موفقي صورت گيرد. افرادي كه مناسب ازدواج هستند طبيعتا براي ازدواج با هر فردي مناسب نيستند.
1- تفاوت سني زياد:لازم است بين شما و همسرتان رابطه اي زناشويي متعادل متناسب با محدوده سني اين دوران را داشته باشيد.تفاوت سني زياد اين موازنه را بر هم مي زند و احيانا شما بايد نقش والد،آموزگار و يا برعكس را ايفا كنيد و يا اينكه اين تفاوت شما را مجبور كند كه نامتناسب با سنتان رفتار كنيد.يا همسرتان را مجبور كنيد كه جور ديگري رفتار كند.
2- تفاوت ديني(مذهبي)با هم:اين تفاوت در آغاز آشنايي تاثير چنداني بر رابطه ندارد چرا كه براي بيرون رفتن و تفريح كردن نيازي به اين اشتراك نداريد اما متاسفانه در روابط جدي تر اين موضوع شدت مي گيرد و مشكل ساز مي شود.وقتي صحبت از بزرگ كردن بچه ها نيز پيش كشيده شود سعي نكنيد واقعيت را با دلايل و توجيهات آتشين بپوشانيد.
3- تفاوتهاي اجتماعي،قومي و تحصيلي با يكديگر:تفاهم و اشتراك در موارد بالا بر راحتي زندگي آينده شما مي افزايد و تنشهاي بعدي شما را كم مي كند.
4- دختر دادن و دختر گرفتن از يك خانواده(بده بستان):در برخي از مناطق ايران اين موضوع وجود دارد.اين موضوع تداخلات و پيچيدگيهاي زيادي در روابط افراد با هم مي گذارد.توصيه مي شود كه به اين گونه ازدواج ها با دقت بسيار بيشتري نگريسته شود و تا حد امكان از اين گونه ازدواج ها پرهيز شود.
5- افرادي كه از يكديگر دور هستند:زماني كه يكي از طرفين در كشور يا شهر ديگري است كه امكان ملاقات و آشنايي از نزديك براي آنها محدود است.آشنايي و شناخت كه جزء مهم ازدواج است در روابط راه دور با اشكال روبرو مي شود.آنچه بعدا فرد تجربه مي كند با تجارب و تصورات قبلي همخواني ندارد.
شنبه چهاردهم شهریور 1388
مشاوره خانواده وازدواج
مشاوره خانواده وازدواج
حل اختلافات زناشویی
راهنمایی زوج های جوان
(پذیرش همه روزه باهماهنگی قبلی)
کرج:چهارراه طالقانی.کوی یادگاری.ساختمان پزشکان ممتاز.طبقه سوم.واحدمشاوره
تلفن:۰۲۶۱۲۲۶۴۷۱۴
همراه:۰۹۱۲۵۶۵۳۲۴۰
شنبه چهاردهم شهریور 1388
اختلالات شخصیت
اختلالات شخصیت
شخصیت چیست؟
شخصیت یعنی « مجموعهای از رفتار وشیوههای تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص میشود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.
- بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بیهمتاست و در عین بعضی مشابهتها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.
- ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.
- قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص میتوان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.
اختلال شخصیت چیست؟
- آیا تابحال کسی را دیدهاید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
- آیا از خود پرسیدهاید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
- چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟
شخصیت میتواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح میشود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطافپذیری بهره میبرد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیتهایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز میدهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»
میزان شیوع اختلال شخصیت
شیوع در جمعیت کلی
میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنیدار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.
شیوع در بین دو جنس
در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنیدار دیده می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.
درمان اختلال شخصیت
روان درمانی
روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل «روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.
درمان دارویی
در کنلار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند. برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها ، ضد جنونها.
اختلال شخصیت خود شیفته
|
لغت «خود شیفته» ترجمه لغت Narcissism (نارسیسم) است که از یک افسانه یونانی گرفته شده است. در این افسانه مرد جوانی به نام «نارسیوس» عاشق عکس خود که در آب افتاده بود شد. و وقتی به آب پرید تا آن را که فکر میکرد حوری دریایی است بگیرد، غرق شد. بعدها با استعمال عمومی ، این اصطلاح در روانشناسی برای توصیف طبقهای از اختلالات شخصیت مورد استفاده قرار گرفت. |
نگاه اجمالی
بیماران خود شیفته با احساس عمیق«اهمیت خود ، خود بزرگ بینی و نوعی بینظیر بودن» مشخص میشوند. این افراد خود را آدمهای خاصی میپندارند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آنها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده ، فرد مورد نظر را به «نادانی ، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم میکنند. خود را قوی ، مشهور ، داناترین و ... قلمداد کرده ، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند. چون دیگران نمیتوانند خواستههای آنها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی شان شکننده بوده و مسائل بین فردی ، شغلی و فقدانهای زیادی دارند که با رفتارخود آنها را بوجود میآورند، در حالی که هیچ بینش و آگاهی نسبت به آنها ندارند.
ملاکهای تشخیص اختلال خود شیفته
الگوی مستمرخود بزرگ بینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسّی که در اوایل بزرگسالی شروع میشود و در زمینههای گوناگون وجود دارد و وجود پنج علامت از علائم زیر برای تشخیص ضروری است:
- احساس خود بزرگ بینی مبنی بر مهم بودن خود دارد (مثلا در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه میکند و انتظار دارد بدون موفقیتهای مناسب فرد برتر شناخته شود).
- اشتغال ذهنی با تخیلات : موفقیت ، قدرت ، استعداد ، درخشندگی ، زیبایی و عشق ایدهال.
- معتقد است فردی استثنائی و خاص است و فقط افراد (یا نهادهای) استثنائی و خاص میتوانند او را بفهمند و یا با او «نشست و برخاست» داشته باشند.
- احساس صاحب استحاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود را دارد.
- در روابط بین فردی استثمارگر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهرهکشی میکند.
- فاقد هم حسّی است: نسبت به شناخت و همانند سازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد.
- غالبا به دیگران حسادت میورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را میکنند.
- نگرش یا رفتارهای خود خواهانه و پرنخوت نشان میدهد.
تشخیص افتراقی اختلال خود شیفته
- اختلال شخصیت مرزی : مرزیها اضطراب بیشتری نسبت به خود شیفتهها دارند و زندگی آنها آشفتهتر از «خود شیفتهها» است.
- اختلال شخصیت ضد اجتماعی : شخصیتهای ضد اجتماعی رفتارشان تکانشی (لحظهای) است و غالبا در زندگیشان سابقه سوء مصرف الکل و مواد و درگیری با قانون دارند و بنابراین از شخصت «خود شیفته» قابل تفکیک است.
- اختلال نمایشی : چون «شخصیت خود شیفته» توجهش فقط به خودش است، بنابراین ظرفیت صمیمیت و هم حسّیشان پایینتر از «شخصیت نمایشی» است.
علت شناسی اختلال خود شیفته
بیشترین توجه در مورد خود شیفتگی بیمارگونه بعضی افراد در نظریه روانکاوی صورت گرفته است. از نظر فروید «خود شیفتگی» مرحلهای از رشد طبیعی است که بعدا در مراحل رشد یافته تر به «عشق خارجی (دیگری)» متحول میشود و کودک قادر میشود به دیگران عشق بورزد. خود شیفتگی بیمار گونه زمانی ظاهر میشود (به عشق خارجی متحول نمیشود) که کودک اغلب بوسیله کسانی مراقبت شوند که بطور اطمینان بخشی او را دوست نداشته باشند. فروید اعتقاد داشت که اکثر افراد خود شیفته والدینی «سرد ، بیتفاوت» و در عین حال نسبت به کودک خود «پرخاشگری و کینه توزی» داشتهاند. در این وضعیت کودک برای بدست آوردن «محبت و عشق مطمئن» به درون برمیگردد تا براحساس شکننده طرد شدن (دوست نداشته شدن) غلبه کند.
درمان اختلال خود شیفته
روان درمانی
روان درمانی اختلال شخصیت خود شیفته بی نهایت مشکل است. چون برای پیشرفت درمان این افراد باید دست از تمایلات خود شیفتگی بردارند تا بتوانند با درمانگر رابطه برقرار نمایند. و این مستلزم بینش و آگاهی بیمار نسبت به رفتار وتفکر خود است. این بینش در اصل وجود ندارد و اگر هم به مشکل خود بینش پیدا کنند به دنبال آن تصویر متلاشی شده خود باعث میشود که دوباره رفتار و تفکر خود بزرگ بینی را در پیش بگیرند.
دارو درمانی
همراه با روان درمانی استفاده از ضد افسردگیها و کربنات لیتیوم برای تحمل بهتر احساس طرد شدن و نوسانات خلقی مفید است.
اختلال شخصیت وابسته
اختلال شخصیت وابسته (Dependent Personality Disorder)
نگاه اجمالی
در برخورد با افراد شخصیتهای وابسته آنها را مطیع ، فروتن ، توافق پذیر ، همیشگی و خود شیرین دائمی در مییابید که به افراد دیگر اجازه میدهد در تصمیمات مهم زندگی آنها دخالت کنند، زیرا اعتماد به نفس بالایی نداشته ، قادر به اداره زندگی خود بطور مستقل نیستند. شخصیتهای وابسته در روابطشان با رفتارهای مطیعانه و خوش مشرب افراطی سعی میکنند که هیچ نتواند خواهان ترک اجتماعی آنها باشد و هرگونه تنهایی و رها شدن به حال خود ، احساسات خالی بودن و اضطراب بیش از اندازه را در آنها بوجود میآورد. روابط این بیماران محدود به کسانی است که به آنها اتکا دارد.
یک نکته در زندگی شخصیتهای وابسته پذیرفتن هر نوع بد رفتاری دیگران نسبت به خودشان بدون اعتراض است. اگر این بیماران والدین یا همسر سلطهجو داشته باشند، والدین مسلط احساس سودمندی ، قدرت و شایستگی نموده بطور ناخواسته این رفتار را در فرزندان شان دامن میزنند و همسران مسلط احتمالا به سوء استفادههای بدنی و جسمی آنها مبادرت می کنند؛ بدون اینکه با اعتراض یا ترک جسورانه آنها روبرو شوند.
یک مثال
سوزان زن سفیدپوست متعلقهای در اواخر دهه سوم زندگی است که حدود 15 سال است به درمانگاه سرپایی مراجعه میکند. در اولین مصاحبهای که با مشاور جدید درمانگاه انجام میدهد، بعضی از ویژگیهای (علائم) اختلال شخصیت وابسته را نشان میدهد :
م : مشکل شما چیست؟
ب : (مکث) نمیدانم به سوال شما چطور جواب بدهم شاید شما بتوانید به من بگوید جریان چیست؟ (بعد از 15 سال هنوز مستقلا نمیتواند مشکل خود را توضیح دهد)
م : شاید بتوانید با گفتن اینکه آخرین مشکلاتان چه بوده ، به من کمک کنید؟
ب : واقعا به راهنمایی شما احتیاج دارم. شاید بتوانید مشکلات من را مشخص کنید. من به راهنمایی شما احتیاج دارم.
م : شما دوران سختی را سپری کردهاید؟
ب : بلی ، دکتر قبلی میگفت از وقتی که شوهرم مرا تنها گذاشت و طلاقم داد، مردم از من سوء استفاده میکنند. اگر شوهرم طلاقم نداده بود، وضعیتم بهتر بود. اما شوهرم میگفت: ''من خیلی به او میچسبم و برای همین مرا ترک کرد. ولی هر کاری میتوانستم برایش کرده بودم." (مشاور نظر خود بیمار رادر مورد مشکلاتش جویا میشود ولی او نظر پزشک قبلی خود را میگوید.)
م : الان تنها زندگی میکنید؟
ب : نه ، برگشتم پیش مادرم. او هیچ وقت از شوهرم خوشش نمیآمد. الان هم من با کسی قرار نمیگذارم، حتی بیرون هم نمیروم. چون نمیخواهم مادرم را ناراحت کنم (وابستگی به مادرش کاملا مشهود است).
ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت وابسته
نیاز عمیق و مفرط برای مورد قبول واقع شدن که به رفتار مطیعانه و وابسته می انجامد و ترس از جدایی که در اوایل بزرگسالی شروع میشود و برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علایم زیر ضروری است :
بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران قادر به اخذ تصمیمات روزمره نیست.
- احتیاج دارد که دیگران مسولیت اکثر زمینههای مهم زندگی او را بپذیرد.
- در ابراز مخالفت با دیگران به دلیل ترس از قطع حمایت و مقبولیت آنان دچار اشکال است (ترسهای واقع گرایانه از عقوبت یا تلافی منظور نمیشود.).
- در شروع برنامهها و انجام کارها به تنهایی دچار اشکال است (به دلیل اعتماد به نفس در قضاوت یا توانایی تا فقدان انگیزش و انرژی).
- در طلب محبت و حمایت دیگران افراط میکند. تا حدی که داوطلب انجام کارهایی میشود که ناخوشایند هستند.
- وقتی تنها است به دلیل ترس مبالغه آمیز از ناتوانی برای مراقبت از خود ، احساس ناراحتی و درماندگی میکند.
- وقتی یک رابطه نزدیک درهم میگسلد فورا در پی آن رابطه دیگری به عنوان منبع حمایت و مراقبت در میآید.
- اشتغال ذهنی غیر واقع گرایانه با ترس از رها شدن به حال خود دارد.
تشخیص افتراقی اختلال شخصیت وابسته
اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder)
در شخصیت مرزی وابستگی یکی از خوصیات بارز است ولی این افراد روابطشان بیثبات و پرتنش است ولی شخصیتهای وابسته روابط پایداری با فرد یا افرادی که او به آنها متکی است برقرار می کند.
اختلال شخصیت نمایشی (Histrionic Personality Disorder)
شخصیتهای نمایشی در روابطشان نقش بازی میکنند. ولی شخصیتهای وابسته تمایلی برای به بازی گرفتن آشکار دیگران ندارند.
درمان اختلال شخصیت وابسته
روان درمانی
روان درمانی بیماران وابسته بخصوص با استفاده از درمانهای بینشگرا ( Insight Therapy) موفقیتهای زیادی بدنبال می آورد و با حمایت درمانگر چنین بیمارانی می توانند "استقلال و قاطعیت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکنند. اما نباید در این کار عجله کرد، چون باعث سردرگمی بیمار میشود. در کنار درمان بینشگرا استفاده از رفتار درمانی ، آموزش قاطعیت و اظهار وجود ، خانواده درمانی میتواند به موفقیت بیشتر درمان منجر شود.
دارو درمانی
بیماران وابسته علائم فرعی دیگری نظیر اضطراب و افسردگی را نشان میدهند که میتوان از ضداضطرابها و ضدافسردگیها برای بهبودی آنها استفاده کرد. از این داروها میتوان به ایمی پرامین (Imipramine) ، بنزدویاژپینها (Benzdoiazpins) اشاره کرد.
اختلال شخصیت نمایشی
نگاه اجمالی
برای این بیماران «دنیا تماما صحنه است» زیر آن مانند «ستاره سینما» در روابط با اشخاص نقش بازی میکنند. در برخود با این افراد «صحبتهای پر آب و تاب و جلب توجه کننده» مکررا دیده میشود. آنها هر چیزی را مهمتر از آنچه که واقعا هست، جلوه میدهند. رفتار بیمار در هر دو جنس «اغواگرانه و نمایشی» است، بخصوص از لحاظ جنسی اهل «لاس زدن و عشوه کردن» هستند، بویژه زنان که ممکن است بصورت اغوا کنندهای «لباس بپوشند، رفتار کنند یا خود را آرایش نمایند». اما این بیماران در روابط جنسی پخته و واقعی مشکلات زیادی دارند. زنان ممکن است به ارگاسم نرسند و مردان نیز (ناتوانی جنسی) دارند. این بیماران همچنین ممکن است برای جلب توجه «ژستهای تهدید» و «خودکشیهای نمایشی» یا «بیماریهای جلب توجه کننده» را داشته باشند.
یک مثال
روانپزشکی که در حال تهیه تاریخچه زندگی مراجعی بود: کوششهای متعدّدی کرد درباره پدر بیمار توصیفی بدست آورد. امّا با جود صمیمیت زیاد بیمار در هر بار ناموفق بود. روانپزشک در پرونده بیمار نوشت:
"به نظر میرسد که او به سختی قادر به فهم چیزهایی بود که من علاقمند به آنها بودم. بهترین توصیف او از پدرش این بود (پدر من! آه ، افسوس! او بود.) این کل تمام حرفهای او بود. فقط (آه و افسوس!)"
ملاکهای تشخیص اختلال نمایشی
الگوی مستمر هیجان زدگی ، توجه طلبی که در اوائل بزرگسالی شروع میشود و در زمینههای گوناگون وجود دارد. برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:
- درموقعیتهایی که کانون توجه نیست ، احساس ناراحتی میکند.
- تعامل او با دیگران معمولا با رفتار اغوگرانه و برانگیزنده جنس مشخص است.
- هیجانات را بطور سطحی و با تغییرات سریع ابراز میکند.
- مستمرا از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه استفاده میکند.
- سبک گفتار او برداشت گرایانه و فاقد جزئیات است.
- تلقینپذیر است، یعنی به آسانی تحت نفوذ دیگران و موقعیت قرار میگیرد.
تشخیص افتراقی اختلال نمایشی
- تشخیص شخصیت نمایشی و مرزی مشکل است. در موقعیتهای بالینی هر چند میتوان هر دو اختلال را در یک فرد تشخیص داد. ولی بهتر است متخصص آنهارا از هم تفکیک کند.
- اختلال مانیک: چون بیمار تحریک پذیر و هیجان زده است و مرتبا از موقع صحبت از مطلبی به مطلب دیگر میرود (منحرف شدن از موضوع بحث) احتمال اشتباه با اختلال مانیک وجود دارد.
درمان اختلال شخصیت نمایشی
روان درمانی
این بیماران غالبا از احساسات واقعی خود بیخبراند. بنابراین کمک به آنها در جهت بینش به احساسات درونیشان یکی فرآیندهای مهم درمان است. احتمال تعجب ، انکار یا خشم در مقابل این بینش داده شده وجود دارد.
دارو درمانی
داروهایی مانند ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها و نورولپتیکها (ضد جنونها) همراه با روان درمانی میتواند مفید باشد.
اختلال شخصیت پارانوئید
نگاه اجمالی
این اختلال در بر گیرنده نامطلوبترین رفتارها و منشها است. بیماران پارانوئید همیشه میزان وفاداری و قابل اعتماد بودن «همسر ، شریک جنسی ، دوستان و ...» را آزمایش کرده در حافظه خود کلسیونی از مدارک نشان دهنده «بی وفایی ، بیعدالتی ، تحقیر و تهدید دیگران» را دارند.
وقتی چنین احساسی در این افراد برانگیخته شود رفتار پرخاشگرانه ازخود نشان میدهد. این بیماران عاشق مرافعه و منازعه هستند. از طرف دیگر این بیماران در عین حال که به نظر منطقی میرسند ولی در اصل فاقد صمیمیّت بوده و عاطفه محدودی دارند بنابراین رفتارشان خشک و رسمی و روابط اجتماعیشان محدود است.
ملاکهای تشخیص اختلال پارانوئید
عدم اعتماد و شکاکیّت در اوائل بزرگسالی شروع میشود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:
- بدون دلیل کافی ظن میبرد که دیگران از او سوء استفاده میکنند یا فریبش میدهند.
- بدون دلیل کافی وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان خود را مورد سؤال قرار میدهد.
- در اعتماد به دیگران تردید دارد، چون میترسد از اطلاعات او بر علیه خودش استفاده شود.
- در اتفاقات و اشارات خوشایند ، معانی تهدید کننده و تحقیرآمیز میبیند.
- مدام کینه میورزد، یعنی تحقیر ، اهانت و بی اعتنایی را نمیبخشد.
- ادعا میکند رفتار و شخصیتش مورد حمله دیگران است ، ولی درستی این ادعا مورد تردید دیگران است.
- نسبت به شریک جنسی یا همسر خود سوء ظن مکرر و بدون پایه دارد.
تشخیص افتراقی
- اختلال هذیانی: هذیانها در اختلال شخصیت پارانوئید «ثبات (پایداری)» زیادی ندارند و بیشتر گذرا هستند. بنابراین اختلال هذیانی قابل تفکیک هستند.
- اختلال اسکیزوفرنی نوع پارانوئید: چون در اختلال پارانوئید علائم توهم و اختلال تفکرصوری وجود ندارد؛ از اختلال اسکزوفرنی نوع پارانوئید قابل تفکیک است.
- اختلال شخصیّت اسکیزوئید: بیماران اسکیزوئید رفتار کنارهگیر از مردم دارند و فاقد افکار پارانوئید هستند.
درمان
روان درمانی
هر نوع روان درمانی مستلزم آن است که درمانگر در تمام روابطش با بیمار صادق و برخوردش رسمی و حرفه باشد و اگر درمانگر اشتباهی مرتکب شود یک عذر خواهی مختصر ، بهتر از توضیحات و رفتار دفاعی است. تجزیه و تحلیل رفتار و صحبتهای بیمار بیاعتمادی را در او افزایش میدهد. همچنین گروه درمانی و رفتار درمانی برای این بیماران تحمل ناپذیراست.
دارو درمانی
همراه با روان درمانی استفاده از دارو درمانی میتواند اضطراب و تفکر نیمه هذیانی بیمار را کاهش دهد. بعضی از داروهای مفید عبارتند از«دیازپام ، تیوریدازین و هالوپریدول» این داروها باید تحت نظر روانپزشک مصرف شوند.
|
|
| |||||||||||||
نگاه اجمالی
انواع مختلفی از رفتارهایی که مطابق ارزشهای جامعه و قانون ارتکاب به آنها «نهی یا جرم» تلقی شده است؛ در افراد دچار شخصت ضد اجتماعی دیده میشود. «دروغ گویی ، فرار از مدرسه و خانه بصورت مکرر ، دزدی ، نزاع ، سوء مصرف الکل و مواد ، تجاوز (به همجنس یا غیرهمجنس ) ، بد رفتاری با همسر و فرزندان » فقط نمونههایی از اعمال و رفتار این بیماران است. افراد ضد اجتماعی در به بازی گرفتن دیگران مهارت دارند و به راحتی میتوانند دیگران را برای شرکت در طرحهایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین راه است، راغب سازند. شاید اصطلاح «مردان گوش بر یا گول زن» بتواند ویژگیهای افراد ضد اجتماعی را در خود جمع کند.
با وجود اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون و با اینکه اکثرا پروندههای متعددی در محاکم قضائی دارند، ولی در این افراد رفتار یا صحبتی که حاکی از پشیمانی و ناراحتی واقعی از اعمال گذشته باشد دیده نمیشود و موقعی که از زندان آزاد میشوند، فورا کارهای ضد اجتماعی خود را از سر میگیرند. گوئی این افراد فاقد وجدان هستند. نکته مهمی که شاید باعث تعجب شود این است که ظاهر افراد ضد اجتماعی راضی کننده و حتی فریب دهنده است. فریبنده از آن جهت که افراد با دیدن بیماران ضد اجتماعی در ظاهرشان نوعی قابل اعتماد بودن را احساس میکنند، ولی در پس این روکش «تنش ، خصومت ، تحریک پذیری و خشم» نهفته است.
همچنین این بیماران موقع صحبت (مصاحبه) با هوش کلامی خود افراد (درمانگر) را تحت تأثیر قرار میدهند. آنها وقایع و کارهای غیر قانونی خود را (بعد از تحریف حقایق) با «آب و تاب» و شرح جزئیات هیجان انگیز بیان میکنند. افراد ضد اجتماعی با این توانایی خود با تجربهترین پزشکان را هم میتوانند فریب دهند.
یک مثال
«نوجوانی 17 ساله پس از بازداشت شدن توسط پلیس ، حادثه منجر به بازداشت را اینگونه توضیح داد: من ماشین را دزدیدم و وقتی یک افسر پلیس جلو آمد او را زیر گرفتم و به سرعت به سمت مخالف خیابان پیچیدم. خیلی زود سرعت من به صد کیلومتر در ساعت رسید. وقتی به موانع خیابان رسیدم تصمیم گرفتم از آنها بگذرم. یک گلوله به سوی ماشین شلیک شد و به یکی از چرخها اصابت کرد و با ماشین به داخل یک گودال پیچیدم و آنها (پلیس ها) مرا دستگیر کردند. ولی ارزش داشت چه هیجانی!»
ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی
- الگوی مستمر بیاعتنایی و زیر پا نهادن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع میشود و وجود سه علامت (یا بیشتر) از علائم زیر برای تشخیص ضروری است.
- ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی و قانونی که با دست زدن به اعمال تکراری زمینه ساز دستگیری ، تظاهر نماید.
- فریبکاری ، که با دروغ گویی مکرر ، استفاده از نامهای غیر واقعی یا «گوش بر» برای نفع و لذت شخصی ، مشخص میشود.
- رفتار تکانشی (لحظهای) و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش.
- تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر میکند.
- بیاحتیاطی نسبت به ایمنی (سلامت) خود و دیگران.
- عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی مکرر برای حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالی تظاهر میکند.
- فقدان احساس پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار ، بد رفتاری یا دزدیدن مال دیگران ، تظاهر میکند.
- سن فرد بالای 18 سال است.
- شواهد اختلال سلوک با شروع قبل 18 سالگی وجود دارد.
- وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اختلال اسکیزوفرنی یا اختلال مانی نیست.
تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعی
اختلال سلوک
اگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از 15 سال پایینتر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده میشود (اختلال سلوک بر روی محور I کد گذاری میشود).
رفتار غیر قانونی
افراد زیادی کارهایی انجام میدهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمیکنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینههای متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال میشود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته میشود.
عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی
مطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتیهای آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک میشدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان میدادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب).
ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح میکنند که ممکن است دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی میتواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجان هستند و تنبیه و مجازات نمیتواند آنها را از کارشان باز دارد.
عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی
نظریه روانکاوی
نظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته میداند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث میشود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این میترسد که اگر بر خلاف خواستههای (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمیشود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر میرسد، اما نتایج تحقیقات نشان دادهاند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمیشوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شدهاند.
نظریه یادگیری اجتماعی
برای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانوادهها کودک یاد میگیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» میتواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی میتواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است.
درمان اختلال ضد اجتماعی
روان درمانی
اگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروههای خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیتهای صریح قبل از شروع درمان است.
دارو درمانی
درمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشتهاند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد.
یکشنبه یکم شهریور 1388
مشاوره تلفنی همه روزه باهماهنگی قبلی
(پذیرش همه روزه باهماهنگی قبلی)
کرج:چهارراه طالقانی.کوی یادگاری.ساختمان پزشکان ممتاز.طبقه سوم.واحدمشاوره
تلفن:۰۲۶۱۲۲۶۴۷۱۴
همراه:۰۹۱۲۵۶۵۳۲۴۰
یکشنبه یکم شهریور 1388
تست عشق به زبان ساده
احتمالا اين احساس برايتان آشنا است : شما عاشق هستيد ، اما از احساس طرف مقابل خود مطمئن نيستيد و اينطور مي پنداريد که با يکديگر زوج مطلوبي خواهيد بود اما اوآنقدرها هم از رابطه اش با شما هيجان زده نيست. وفتي که در کنارتان نيست ، مدام به اوفکر مي کنيد اما اين طور به نظر مي آيد که او بدون شما مشکل چنداني ندارد . اين ها به چه معتايي هستند؟
از کتا ب (آيا تو آن گمشده ام هستي ) تستي را براي شما آماده کرده ام تا با واقعيت آشنا شويد هرچند که ممکن است ناراحت کننده باشد:
براي جملاتي که (بيشتر اوقات ) احساسات و رفتارهاي شما را توصيف مي کنند ، يک امتياز در نظر بگيريد. سعي کنيد صد در صد با خود صادق باشيد، حتي اگر خوشايند نباشد.و براي بقيه موارد امتياز صفر را در نظر بگيريد.
1-اين شماييد که معمولا از لحاظ فيزيکي مبادرت به ابراز محبت مي کنيد . (اين شماييد که اول دست او را مي گيريد ، او را به سمت خود مي کشيدو...
2-اين شماييد که مي خواهيد صميمي و مهربان باشيد و مهرورزي کنيد؛ در حالي که همسرتان/دوستتان به تنها چيزي که علاقه نشان مي دهد،رابطه ي جنسي است.
3- نهايت تلاش تان را ميکنيد که با او باشيد و کارهايش را انجام دهيد، در حالي که او به ندرت در حق شما چنين کارهايي انجام مي دهد.
4- در ابتداي رابطه اين شما بوديد که اول به خانواده خود درباره ي او سخن گفتيد.
5- اين شماييد که بيشتر برنامه ريزي ها (رزرو کردن جا در رستوران ، بيرون رفتن براي تعطيلات آخر هفته ، عصرهاي رمانتيک و ...) را به عهده داريد، در حالي که دوستتان/همسرتان بدون نشان دادن شور و اشتياق خاصي فقط در آن ها شرکت مي کند.
6- اين شماييد که در رابطه هيجان بيشتري ازخود نشان مي دهيد؛ ولي او هرگز به شما نشان نمي دهد که رابطه برايش معنا و مفهوم خاصي دارد يا نه به عبارتي( بي تفاوت است).
7- در پاره اي از مناسبت هاي خاص هديه هاي شما (شخصي ) بوده و روي آن ها خوب فکر شده است در حالي که او اکثرا در آخرين لحظه به فکر مي افتد و هديه هايش (غير شخصي اند).
8- اين شماييد که بيشتر تماس ها را در رابطه شروع مي کنيد: تلفن ها ، صحبت ها، و...
9- وفتي که درباره ي رابطه ، آينده و احساسات تان صحبت مي کنيد دوست/همسرتان يا سکوت اختيار مي کند و يا موضوع را عوض مي کند.
10-اين شماييد که خود را با زندگي ، عادت ها ، و برنامه هاي ا و وفق مي دهيد، در حالي که او تلاشي براي اين که خود را با زندگي و برنامه هاي شما وفق دهد، نمي کند. حال امتيازات خود را جمع ببنديد:
2 امتياز :رابطه ي شما متعادل است و به احتمال قوي به همان ميزان عشق دريافت مي کنيد که عشق مي ورزيد ، در زمينه هايي که امتياز گرفتيد ، تامل کنيد و حتما نيازها و خواسته هايتان را مطالبه نماييد.
3-5 امتياز: ممکن است خود را متقاعد سازيد که به شما عشق کافي مي ورزند ، در حاليکه اينطور نيست.شما بسيار تلاش مي کنيد تا عشق و محبت او را جلب کنيد ، اما او در جهت جلب علاقه و عشق شما تلاش چداني نمي کند. او به لحاظ روحي تنبل است و يا اصلا شما را دوست ندارد. از اينکه مدام به تنهايي و به شدت پارو بزنيد، دست بکشيد و ببينيد که آيا او نيز پاروها را به دست خواهد گفت تا سهم خود را انجام دهد؟ در غير اينصورت اين رابطه برايتان مناسب نيست.
5-7 امتياز: در چنين رابطه درد ناکي چه مي کنيد؟ از اينکه خود را گول بزنيد ، دست برداريد و با اين واقعيت روبه رو شويد که آن مقدار عشقي را دريافت نمي کنيد که مستحق آن هستيد. اعتماد به نفس شما به حدي پايين است که (خورده ناني ) دل خوش کرده ايد و وانمود مي کنيد که برايتان کافي است. در حالي که اينطور نيست إ در موقعيتي بسيار (ناسالم) قرار داريد و هرچه بيشتر به رابطه ادامه دهيد لطمه روحي بيشتري خواهيد ديد . فورا به همسر/دوست خود درباره رفتار وبرخوردي که استحقاق آن را داريد ، التيماتوم بدهيد. چنانچه موثر واقع نشد، به رابطه پايان دهيد. سپس بياموزيد تا چگونه خود را دوست بداريد.
8-10 امتياز: چه رابطه اي إ با مشا در رابطه نيستند ، بلکه شما در وهم و پندار خود زندگي مي کنيد . شما مدام از خود مايه مي گذاريد ؛ اما چيزي دريافت نمي کنيد . اين (عشق ) نيست بلکه (خودکشي رواني ) است. شما اصولا آمادگي اينکه در رابطه اي باشيد را نداريد. پيش از آنکه دير شود رابطه را ترک کنيد و نزد مشاور برويد تا به شما کمک کند خود را دوباره بازيابيد.
یکشنبه یکم شهریور 1388
با شکست عشقی و تلخی برهم خوردن رابطه چگونه کنار بیاییم؟
با شکست عشقی و تلخی برهم خوردن رابطه چگونه کنار بیاییم؟
تقریباً همه ما یکبار درد برهم خوردن یک رابطه عاشقانه را در یک نقطه از زندگی تجربه کرده ایم. خیلی از افراد مجبورند که طی دوره دانشگاه با اولین شکست عشقی خود کنار بیایند. درک سختی و دردناک بودن برهم خوردن یک رابطه مهم مقدور نیست مگر اینکه خودتان هم شخصاً آنرا تجربه کنید. احساس غم و ناامیدی شدید واکنشی متداول به این اتفاق در زندگی است. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که واکنش احساسی به برهم خوردن یک رابطه عشقی بسیار شبیه به واکنش به فقدان های بسیار بزرگتر و غم انگیزتر مثل مرگ یکی از عزیزان یا تشخیص یک بیماری خطرناک می باشد. در زیر به واکنش های احساسی متداول به برهم خوردن یک رابطه عاشقانه اشاره می کنیم:
· انکار: باور و قبول کردن اینکه رابطه تان تمان شده است، خیلی سخت است. خیلی دردناک است که ببینید رابطه تان برای طرفتان که آنقدر دوستش داشتید و به او اعتماد داشتید، دیگر ارزش و اهمیتی ندارد.
· ناامیدی و غم: احساس تنهایی و ناراحتی کردن، گریه کردن زیاد همه کارهایی طبیعی هستند. ممکن است نیاز بسیار شدیدی به برقراری ارتباط با شریک عشقی سابقتان احساس کنید. زمان های خاص در طول روز مثل صبح ها که از خواب بیدار می شوید، خیلی سخت خواهند بود.
· ترس: تصور کردن زندگی بدون شریک عشقیتان وحشت آور خواهد بود. ممکن است واهمه داشته باشید که دیگر نتوانید عشقی برای خود بیابید و باز احساس خوشبختی کنید.
· عصبانیت: خشم و عصبانیت دربرابر شریک عشقی گذشته که این درد و رنج را برایتان فراهم کرده است یک واکنش احساسی دیگر است.
· مقصر کردن خود و احساس گناه: ممکن است به این فکر بیفتید که چه کار شما باعث برهم خوردن رابطه شده است و تلاش کنید که از شریک عشقی سابقتان فرصتی دوباره تقاضا کنید. اگر این شما بوده باشید که رابطه را خاتمه داده است، ممکن است از ناراحت و غصه دار کردن طرفتان احساس گناه کنید.
· حسادت: ممکن است از تصور بودن شریک عشقی سابقتان با شخصی جدید بترسید و احساس حسادت کنید.
· سر در گمی: بدون کسی که آنقدر دوستش داشتید، زندگی بی معنی و عجیب به نظر می آید. ممکن است از خودتان بپرسید که کی هستید و زندگیتان بدون او چه معنا و مفهومی دارد.
· آسودگی: ممکن است تاحدودی از احساسات منفی مربوط به رابطه که درنتیجه دعواها، ناامنی ها و یا خستگی ایجاد می شده، احساس فراغت و آسودگی کنید.
آیا خوب می شوم؟
اگر رابطه تان به تازگی برهم خورده است، ممکن است با خودتان فکر کنید که کی بهتر می شوید. کلیشه "گذر زمان همه زخم ها را التیام می دهد" در این رابطه واقعاً کاربرد دارد. بااینکه روند این جریان ممکن است طولانی و سخت به نظر بیاید، احساسات دردناک فقدان از دست دادن یک رابطه عشقی با گذر زمان از بین می رود. اما، هر چیزی که روند فراموشی را مختل کند، مثل دیدن دوباره شریک عشقی گذشته یا امید داشتن به برقراری مجدد رابطه، جرقه احساسات را دوباره روشن می کند. برای فراموش کردن این درد باید قبول کنید که رابطه تان از دست رفته است و هیچ راهی برای دست یافتن به دلایل بر هم خوردن آن وجود ندارد.
برای بعضی ها یک اتفاق پایانی (مثل بی محلی از طرف عشق قدیمی در زمان نیاز یا یک بحث و دعوای شدید) به فراموش کردن رابطه کمک می کند.
هیچ راه فراری برای تجربه نکردن آن درد احساسی بعد از برهم خوردن رابطه وجود ندارد. احساسات شما نشاندهنده اهمیت طرفتان در زندگی شما و توانایی خودتان در ایجاد صمیمیت با کسی و عشق ورزیدن است. اما کارهایی هست که می توانید برای مراقبت از خودتان و آسانتر کردن این ناراحتی در طول این مدت انجام دهید:
· از دوستان و خانواده کمک بگیرید. حمایت اجتماعی یکی از مهمترین فاکتورها در کنار آمدن بااین فقدان است. از دوستان و افرادی که به حرفهایتان گوش می دهند و به شما برای ادامه زندگی انگیزه می دهند کمک بگیرید. گذراندن وقت با دیگران ممکن است که در ابتدای کار برایتان دشوار باشد اما کمکتان میکند بفهمید که کسان دیگری هم در زندگیتان هستند که نگران شما هستند و حمایتتان میکنند.
· به دنبال راه هایی برای خاتمه دادن به رابطه باشید. ارتباط مداوم با شریک عشقی سابق باعث می شود که التیام یافتنتان به تاخیر بیفتد و به حس عزت نفستان هم لطمه بخورد. وقتی ارتباط با او شدیداً ناراحت و غمگینان می کند از دیگران کمک بگیرید. نوشتن نامه خداحافظی، برگرداندن یادبودها، و گذاشتن همه عکس ها و نامه ها و همه یادبودهای رابطه قبلی در یک جعبه مجزا می تواند به پیشرفت روند فراموش کردن شما کمک کند.
· برنامه روزانه داشته باشید. سازمان دهی کردن زمانتان و داشتن برنامه می تواند به کم کردن فشار روحی شما کمک کرده و فکرتان را از عشق قدیمی به مسائل دیگر زندگی معطوف کند. باید سعی کنید انرژی ذهنیتان را به انجام کارها و پروژه های دیگر هدایت کنید.
· در زندگیتان تغییر ایجاد کنید و به طرز خلاقی ابراز احساس کنید. علایق، فعالیت ها و رابطه های جدیدی در زندگیتان ایجاد کنید. دکوراسیون محل زندگیتان را تغییر دهید. کارهایی انجام دهید که شما را یاد عشق قدیمیتان نیندازد. برنامه های جدید با دوستان و خانواده برای تعطیلات بگذارید. در فعالیت هایی شرکت کنید که به بهبودی شما کمک می کند و توزانی دوباره به زندگیتان می بخشد مثل کارهای هنری، شعر و موسیقی.
· نزد مشاور بروید. می توانید نزد یک مشاور روانشناس بروید و درمورد احساساتتان با او صحبت و دردودل کنید.
یکشنبه یکم شهریور 1388
ارزشیابی توصیفی چیست؟
ارزشیابی توصیفی چیست؟
ارزشیابی توصیفی، شکلی از ارزشیابی تحصیلی-تربیتی است که در آن معلم با مشارکت فعال و دانش آموز و اولیای ایشان با استفاده از ابزار های مختلف به جمع آوری اطلاعات در زمینه تلاش ها، پیشرفت ها و موفقیت های دانش آموزان می پردازد و با طبقه بندی تحلیل و تفسیر اطلاعات به آنها کمک می کند تا بهتر یاد بگیرند و مشکلات یادگیری خود را به کمک اولیا و معلمان برطرف کنند.
هدف اصلی در ارزشیابی توصیفی بهبود شرایط یادگیری دانش آموزان با از بین بردن اضطراب های نامطلوب ناشی از برگزری امتحانات و بازخورد های عددی است.
ویژگی های ارزشیابی توصیفی
1- در ارزشیابی توصیفی به جای دادن نمره به دانش آموز از عبارت های کیفی مثل تلاش خوبی داشته ای، با تلاش به موفقیت رسیده ای، برای موفقیت باید بیشتر تلاش کنی، با انجام تمرین بیشتر مشکل شما برطرف می شود و ... استفاده شود.
2- ارزشیابی توصیفی به زمان خاص محدود نمی شود این ارزشیابی در کل جریان یادگیری، در فعالیت های خارج از کلاس و در محیط زندگی جریان دارد.
3- تلاش و دشد کودکان همانند موفقیت آنان ارزشمند است و فقط به موفقیت ها امتیاز داده نمی شود بلکه، تلاش و پیشرفت نیز امتیاز دارد.
4- همانگونه که یادگیری دانش آموزان در حوزه های مختلف و سطوح متفاوت است، سنجش و ارزشیابی آن نیز باید با استفاده از ابزار هایی باشد که بتواند این یادگیری ها را بسنجد. پوشه کار، آزمون ها، مشاهدات از جمله ابزارهایی است که در ارزشیابی توصیفی مورد استفاده قرار می گیرد.
5- در ارزشیابی توصیفی اصل بر ارتقای دانش آموزان به پایه های بالاتر است مگر در موارد بسیار نادر و زمانی که دانش آموزان دارای ناتوانایی های ذهنی باشند.
6- کارنامه دانش آموزان علاوه بر عملکرد درسی، عملکرد اجتماعی و عاطفی و جسمانی-فیزیکی را منعکس می کند.
ارزشیابی توصیفی با ویژگی های فوق راه کارهایی را برای برطرف کردن بخشی از مشکلات فراوری ارزشیابی تحصیلی ارایه داده است که در ادامه به آنها اشاره می شود.
راه کارهای ارزشیابی توصیفی برای برطرف کردن مشکلات
الف) مهم ترین هدف ارزشیابی توصیفی، ایجاد تغییر در دیدگاه ها و نگز های مسوولان، مدیران، آموزگاران و والدین نسبت به ارزشیابی تحصیلی است. زیرا اصلی ترین عامل ناکارآمدی روش های فعلی، نگاه نادرست به هدف های مستتر در هر یک از روشهاست که منجر به استفاده نادرست از آنها می شود. به عنوان مثال آزمون و آزمودن اگر با هدف شناخت تغییرات حاصل از یادگیری که بیانگر تلاش ها و فعالیت های معلم، دانش آموز و والیدن گرامی است به کار رود و از نتایج آن؛
1- برای کمک به دانش آموزان در جهت تلاش بیشتر و فعالیت دقیق تر
2- توسط معلم و والدین در جهت برنامه ریزی مناسب تر استفاده شود، این عمل نه تنها ناپسند نیست بلکه عین صواب است.
ب) راهکار دیگری که پیش بینی شده، جایگزینی بازخوردهای کیفی و توصیفی به جای بازخوردهای نمره ای است. نمره برای دانش آموز فقط به عنوان علامتی است که برخی از رفتارهای خوشایند و یا ناخوشایند دوستان، معلمان، اولیا و دیگران را به دنبال دارد. اما تأثیری در شناخت نقاط قوت، ضعف، توانمندی ها و محدودیت ها ندارد. اما باز خوردهای کیفی به دانش آموزان انگیزه و تلاش بیشتر در یک فضا و شرایط آرام و برای معلم، توجه دقیق بر ابعاد یادگیری دانشآموزان و برای اولیا آگاهی از وضعیت تحصیلی و وظیفه و مسوولیتی که در قبال آن دارند، می دهد. نباید حذف نمره را از بازخوردهایی که به دانش آموز داده می شود با حذف ارزشیابی، یکسان تلقی کرد. ارزشیابی به صورت دقیق تر، کامل تر، با ابزارهای مناسب تر با هدف یاری به دانش آموز و اولیا آنان در طول سال تحصیلی انجام می شود؛ اما نتیجه با کلمه، عبارت، جمله و ... اعلام می گردد.
اگر یادتان باشد گفته شد از جمله مشکلات ارزشیابی فعلی کم توجهی به تمامی آموخته ها و یادگیری های دانش آموزان، مثلاً در زمینه علاقه، انگیزه، احساسات، نگرش ها، توانایی ها، مهارت ها، کارهای علمی و ... است. مواردی که به جرأت می توان گفت هدف اصلی و اساسی دوره ابتدایی رشد و شکوفایی آنهاست، که در ارزشیابی توصیفی برای هر یک از آنان ابزار و گروه، روش مشاهده و ابزاری تحت عنوان سیاهه رفتار در نظر گرفته شده است. بنابراین، معلم گرامی ضمن توجه به این بعد یعنی بعد اجتماعی، آن را با روش و ابزار درست ارزشیابی میکند و اطلاعات حاصله را بررسی، تجزیه و تحلیل کرده و از نتایج آن برای تصمیم گیری درخصوص تنظیم برنامه آموزشی خود و اطلاع به والدین برای فراهم کردن زمینه تلاش و فعالیت بیشتر همراه با انگیزه لازم، به کار می برد.
ج) با توجه به اینکه برگزاری امتحانات در زمانی غیر از زمان آموزش و یادگیری انجام می شود، فاصله زمانی بین آموزش و ارزشیابی و امتحان، آن را به یک موضوع اضطراب آور و نگران کننده تبدیل کرده است. از طرف دیگر براساس نتایج یک یا چند امتحان در مورد آینده دانش آموز تصمیم گیری می شود و این امر باعث شده هم والدین و هم دانش آموزان و حتی معلمان دچار ترس و اضطراب شوند. برای رفع این مشکل در ارزشیابی توصیفی امتحان و آزمون به شکل مستقل و در زمان ویژه برای آن کار وجود ندارد. بلکه معلم در زمانی که مشغول آموزش و دانش آموز در حال یادگیری است، آزمون های مورد نظر اجرا شده و همزمانی ارزشیابی و آموزش و یادگیری ضمن حذف اضطراب ناشی از حضور در جلسات امتحانی، آن را به مرحله ای از یادگیری و جزء فرآیند یادگیری تبدیل می کند.
د) مشارکت و همکاری در هر کاری علاقه و تعهد افرا را به آن کار افزایش می دهد. از آنجایی که ارزشیابی تحصیلی در طرح ارزشیابی توصیفی یک فرصت یادگیری تلقی می شود و برای یادگیری و بهبود شرایط آن انجام می گیرد، مشارکت دانش آموز و وابدین در این موضوع در کنار معلم بسیار ارزشمند و حیاتی است. زیرا دانش آموز با بررسی روند تلاش خود از همان ابتدا مدیریت و فرایند های یادگیری خود را بتدریج بر عهده می گیرد و والدین نیز با مشارکت در امر ارزشیابی فرزندشان ضمن احساس وظیفه بیشتر، برنامه ریزی های آگاهانه تری برای بهبود وضعیت تحصیلی آنها انجام می دهند.
ه- و بالاخره در ارزشیابی توصیفی تمام تلاش معلم، والدین و خود دانش آموز در طول سال صرف فرایند«ارزشیابی شناخت از وضعیت یادگیری - تلاش برای یادگیری بهتر - ارزشیابی شناخت بیشتر و دقیقتر - تلاش برای یادگیری بهتر» می شود و دانش آموزان فرصت جبران کاستی های احتمالی متراکم نشده و تا پایان توبت اول یا سال حفظ نمی شوند، بلکه هر زمان که شناسایی طرح، اصل بر ارتقاء دانش آموز به پایه بالاتر است و فقط معدود دانش آموزانی که مشکل جدی در توانمندی های عقلی و ... دارند بنابر اصل «هر دانش آموزی با توجه به تفاوت های فردی به زمان متفاوتی برای یادگیری نیاز دارند» تکرار پایه می نمایند.
محاسن ارزشیابی توصیفی و ضعف های ارزشیابی فعلی در زیر آمده است:
محاسن ارزشیابی توصیفی
1 شناخت عمیق تر و دقیق تر از دانش آموز
2 کاهش اضطراب نامطلوب و فعالیت های دانش آموز در کنار موفقیت
3 توجه به تلاش ها و فعالیت های دانش آموز در کنار موفقیت
4 به خدمت گرفتن ارزشیابی برای آموزش و یادگیری بهتر
5 مشارکت دانش آموز و والیدن در ارزشیابی
6 حمایت از کودک و توجه به حقوق آن در کلاس و مدرسه
7 ایحاد فضای محبت و همدلی بین دانش آموزان
8 شناسایی مشکلات یادگیری در زمان مناسب و تلاش برای رفع آن
معایب ارزشیابی فعلی
1 محدود شدن به ارزشیابی از دانش آموز و اطلاعات
2 اضطراب آور بودن نمره و امتحان
3 کم توجهی به تلاش ها و فعالیت ها و تأکید بیش از حد بر موفقیت
4 تفکیک یادگیری از ارزشیابی
5 ایجاد فضای رقابتی، البته ناسالم در بین دانش آموزان
6 کم توجهی ابعاد عاطفی و مهارتی
7 کم توجهی به ویژگی های سنی، شرایط روحی کودک
8 عدم توجه به مشکلات یادگیری و توجه صرف یه نمرات پایانی
نگاهی به ارزشیابی توصیفی و کاربرد آن در آموزش و پرورش
نظام رایج ارزشیابی تحصیلی در آموزش و پرورش ما، مبتنی بر برگزاری امتحان و آزمون است که از سابقه ای ۸۰ ساله برخوردار است و همواره ملاکی برای سنجیدن میزان فعالیت دانش آموز در کلاس و از همه مهم تر، تعیین کننده لیاقت یا عدم لیاقت دانش آموز در ارتقای سطح تحصیلی است.
روش های سنتی سنجش و ارزشیابی، دانش آموز را در جهت ارایه پاسخ های «صحیح» و از پیش تعیین شده به کار وا می دارد. در این فرایند به رابطه سنجش و یادگیری توجهی نمی شود، آزمون های سنتی باعث ایجاد فاصله بین آموخته ها و واقعیت های زندگی دانش آموز می شود، در حالی که زندگی روزمره او ساختار بسیار پیچیده و مبهمی دارد، آزمون های سنتی به مجموعه های تصنعی، غیرمستقیم و سؤالات روشن «رفتاری» روی می آورند که به سهولت قابل اندازه گیری اند.
آزمون های سنتی به دلیل ساختار خود، به خواست و نیاز افرادی غیر از آزمون شونده پاسخ می دهند و اغلب به رتبه بندی کردن دانش آموز می اندیشند. روش آنها بر نقاط ضعف آزمون شونده تأکید دارد و در مورد پیشرفت دانش آموز حساس نیست.
اطلاعات حاصل از چنین آزمون هایی نیز نه تنها در آموزش دانش آموز نقشی ندارد، بلکه اعتبار قضاوت معلم را هم خدشه دار می کند و در کاهش اعتماد به نفس دانش آموز نقش بسزایی دارد.
ما نیازمند آن نوع سنجش و ارزشیابی هستیم که به هر دانش آموز به دیده حرمت نگاه کند، موهبت های طبیعی و انسانی او را بسیار بیشتر از آزمون های سنتی نشان دهد، باز خوردی مثبت و تکالیفی رشد دهنده به او ارایه کند و باور داشته باشد که هر دانش آموز قابلیت رشد و پیشرفت مدام را دارد.اما آنچه که می توان از آن به عنوان مهم ترین تغییر دنیای امروز در عرصه تعلیم و تربیت یاد کرد، تفاوتی است که در نوع نگرش جهان به ارزشیابی تحصیلی رخ داده است. تغییری که در آن، حافظه مداری و حفظ کردن صرف مطالب درسی از سوی دانش آموزان، رنگ می بازد و جای خود را به سنجش مستمر و گام به گام می دهد.
سنجش و ارزشیابی معتبر دانش آموز را برمی انگیزد تا بیاموزد که چگونه یاد بگیرد. در چنین رویکردی یاد گیرنده، تبدیل به فردی فعال، ریسک پذیر و محقق می شود که به طور دایم از تدریس بهره می گیرد. در این سیستم «توالی آموزش- ارزشیابی- آموزش» موجب می شود که شایستگی فرد رشد کند و اعتماد به نفس او افزایش یابد و فراگیر به خوبی یاد بگیرد که چگونه آموخته ها را در وضعیت های دشوار و ناآشنا به کار گیرد. این امر توان تصمیم گیری و تشخیص وضعیت را در فرد رشد می دهد و این هدف آموزش است.در چنین سیستمی، ارزشیابی در خدمت آموزش قرار می گیرد و جزو لاینفک آن به شمار می رود و همواره در فرایند آموزش جاری است و این معنای ارزشیابی «رشد دهنده» ، «پویا» و «مستمر» است که از آن با عنوان «ارزشیابی توصیفی» یاد می شود. در این طرح، معلم باید ارزشیابی مستمر را جزیی اساسی در فرایند یادگیری بداند که به طور مداوم از ابتدای سال تحصیلی تا پایان سال ادامه دارد.از ویژگی های این طرح، بازخورد پیوسته ای است که دانش آموز از معلم می گیرد، زیرا معلم موظف است که در جریان این ارزشیابی، تمام گزارش های رفتاری، علمی و اجتماعی دانش آموز را در پوشه های مربوطه جمع آوری و به صورت کتبی، شفاهی و فردی یا گروهی به اطلاع دانش آموز و والدینش برساند.
در این روش، برخلاف گذشته، معلم در کنار دانش آموز است نه در مقابل او، چرا که این ارتباط باعث از بین رفتن اضطراب های ناشی از برگزاری آزمون و بهبود روابط بین معلم و دانش آموز و صمیمیت میان آنها می شود.زمانی که تنها نمره، ملاک ارتقاء باشد، دانش آموز، اولیا و معلمان با ابهاماتی در خصوص نتیجه مواجهند. این روش تا حدودی این مشکل را حل می کند.باید خاطرنشان ساخت که ارزشیابی توصیفی به منزله حذف آزمون و برگزاری آن نیست، بلکه آزمون جزیی از ارزشیابی است و در کنار روش های جدید برگزار خواهد شد، اما برگزاری آن به صورت فرایندی و در طول سال صورت می گیرد و تنها به پایان سال اختصاص ندارد.گروهی فکر می کنند که این روش همان ارتقای خود به خود و براساس سن و سال است و در آن مردودی وجود ندارد، در حالی که این گونه نیست. در این روش، هم مردودی وجود دارد و هم آزمون، با این تفاوت که آزمون تنها مختص پایان سال نیست و مردودی نیز با دلایل و مستنداتی به جز امتحان پایانی صورت می گیرد.
در این سیستم تلاش می شود که دانش آموز مردود نشود و از طریق مشاوره و بهداشت روانی بالا، از این امر جلوگیری به عمل آید. ولی چنانچه این اتفاق رخ دهد، بازهم معلمان، اولیا و دانش آموز، در یک رابطه متقابل توجیه خواهند شد که دانش آموز مورد نظر باید تکرار پایه داشته باشد.در این طرح از شیوه حذف مردودی استفاده نشده است. طبق ماده ۵ این آیین نامه، تصمیم گیری در باره ارتقای دانش آموز به پایه بالاتر، به عهده معلم است و بعد از انجام تمامی روش های مداخله (آموزش های جبرانی و مانند اینها) در صورتی که معلم تشخیص دهد که کودکی نیاز به تکرار پایه دارد با ارایه مدارک و شواهد معتبر از وضعیت یادگیری کودک، نظر خود را به شورای مدرسه اعلام می کند و در صورت تصویب شورا و متقاعد شدن والدین و حتی خود کودک، تکرار پایه صورت می گیرد.طراحان این طرح معتقدند که با بهبود شیوه ارزشیابی، کیفیت یادگیری در کلاس نیز بهبود یافته و لذا احتمال تکرار پایه نیز به صورت واقعی کاهش خواهد یافت. در این سیستم نظارت خاصی بر نحوه کار معلمان صورت می گیرد. به این صورت که معلمان در سه سطح مرکزی (توسط گروه ستادی)، استانی و آموزشگاهی مورد سؤال قرار می گیرند. این نوع نظارت، موجب توانمندی معلم است و جنبه ارشاد و راهنمایی معلمان را دارد و نوعی نظارت کلینیکی و معلم محور محسوب می شود. زیرا به معلم اجازه نمی دهد که تنها براساس شهود خود قضاوت کند، بلکه اطلاعات و داده هایی که از رفتار دانش آموز به دست می آورد او را ملزم به حساسیت بیشتر می کند.
هدف اساسی ارزشیابی توصیفی یا کیفی، بهبود کیفیت یادگیری و ارتقای سطح بهداشت روانی محیط یاددهی- یادگیری است.
در این طرح، تأکید عمدتاً بر ارزشیابی فرایندی (تکوینی) و ارزشیابی عملکرد و باز خورد مستمر و اصلاحی معلم به دانش آموز است و به ارزشیابی های پایانی کمتر توجه شده است. اصل محوری این رویکرد، «ارزشیابی برای یادگیری است» ، نه ارزشیابی از یادگیری که اساس ارزشیابی به شیوه سنتی است. همچنین در این نوع ارزشیابی (توصیفی)، به غیر از آزمون های کتبی از ابزارهای دیگری مانند پوشه کار، مشاهده آزمون عملکردی و تکلیف و کارنامه توصیفی نیز استفاده می شود.از ویژگی های سنجش و ارزشیابی مستمر می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- توجه به ویژگی های اجتماعی، عاطفی سطوح مختلف یادگیری؛
- کاهش اضطراب و رقابت در بین دانش آموزان؛
- فراهم سازی زمینه های درگیری مطلوب اولیا با امور تحصیلی دانش آموزان؛
- افزایش علاقه به یادگیری در دانش آموزان و یاددهی در بین معلمان؛
- تغییر در نحوه قضاوت درباره عملکرد فراگیران و ارتقاء تحصیلی آنان؛
- به کارگیری ابزارهای متنوع در فرایند ارزشیابی، یادگیری و یاددهی؛
- تقویت اصل مشارکت، همفکری و فعالیت در کار گروهی و تقویت روابط اجتماعی؛
- توجه به روش های خودسنجی و همسال سنجی؛
- توجه به بازخوردهای توصیفی به یادگیرندگان در حین فرایند یادگیری؛
- کاهش وابستگی دانش آموز به معلم؛
- توجه به یادگیری عمیق.
آنچه که مسلم است ارزشیابی توصیفی با سوق دادن روندیاددهی- یادگیری از توجه به محفوظات و انباشت ذهنی دانش آموزان به یادگیری عمیق و ماندگار و کاربردی و توصیف آن با کمک روش های متنوع کیفی، به بهبود کیفیت یادگیری منجر می شود و با جلوگیری از فشار ها و رقابت های زیان آور در کلاس و مدرسه، محیط یادگیری را برای یادگیری هرچه مطلوب دانش آموزان آماده می سازد.طرح ارزشیابی توصیفی در آموزش و پرورش ایران را می توان یکی از نوآوری های مهم حوزه تعلیم و تربیت کشورمان خوانده که قادر است با ارایه چهره جدیدی از اهداف و ابزارهای ارزشیابی، تحولی جدید در نظام آموزشی و تحولات بنیادین و گسترده ای را در مؤلفه های دیگر آموزش و پرورش ایجاد کند.
منابع:
۱- حمیدرضا فرومدی، مقاله: ارزشیابی از نگاهی دیگر.
۲- ناصر جعفری، کتاب: شیوه های ارزشیابی مستمر از دانش آموزان، ،۱۳۸۱ چاپار فرزانگان
۳- دکتر محمد حسنی، نشریه: راهنمای ارزشیابی توصیفی، ،۱۳۸۳ معاونت آموزش عمومی و امور تربیتی وزارت آموزش و پرورش
۴- دکتر محمد حسنی و دکتر یحیی کاظمی، کتاب: طرح ارزشیابی توصیفی (اهداف، اصول و راهکارها)، ،۱۳۸۲ نشر: آثار معاصر.
۵- حسین بنی اسد، کتاب: آشنایی با طرح ارزشیابی توصیفی، نشر: آزمون نوین، ۱۳۸۴.
۶- طاهره رستگار، کتاب: ارزشیابی در خدمت آموزش ،۱۳۸۲
نشر: مؤسسه فرهنگی منادی تربیت.

